![]() |
![]() |
|
| امیر سرلشگر وظیفه سابق |
|
شبی سیاه و زمین غمگنانه می چرخید
و آدمی که به حوا و سیب می خندید زمانه سرد و زمین خشک و آسمان تبدار و باد از سر هر شاخه برگ می دزدید خدا نشسته، کنارش، بساطی از انسان و صورت و سر و دستی کنار هم می چید و بعد آن همه دلتنگی و مرارت و غم رسید لحظه موعود و آسمان بارید هزار و سیصد و هفتاد، ماه فروردین درست بیست و یکم، کودکی که می گریید و مادری، لب خندان و آسمان در شوق و عالمی که از آن پس بهار را می دید بهشت معنی خود را به جان عالم داد فرشته ها به شعف، جبرئیل می رقصید و اهرمن که به آدم نکرد سجده به کبر به پیش پای تو افتاده خاک می بوسید و عطر نرگس چشمت زمانه را پر کرد و عشق در دل من از همان زمان رویید درست بیست و یکم ساعتش نمی دانم به جان هر چه کبوتر قسم به آناهید
|
|
+ مرقوم فی یوم
جمعه 1 مهر1390ساعت 9:6 AM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
دوش شاهنشاه خوابی تازه دید نی توان در گفت بودش نی شنید بعد کلی مشت و مال و آب قند داد و فریادش به گردون شد بلند نی وزیران یاوری در بخت بود نی زنانش را توان در تخت بود هر چه کوشیدند او راضی نشد با سماجت هم کله قاضی نشد نیمه شب بر خواب ما هم تاختند آخوری از کاخ مر مر ساختند با ادای احترام و ترس و لرز در حضورم اینچنین کردند عرض چون نشستی پادشه بد خواب شد تاج و تختش جملگی بر آب شد خیز تا لختی به درگاهش رویم در چنین سختی تویی یار و ندیم پس به پستو در جهیدم چون پلنگ خرقه و شال و کله را بی درنگ هم به تن کردم و هم جستی زدم اسب را هی کردم و دستی زدم سوی شاهنشه روان گشتیم زود چون رسیدم یاری اندر کس نبود گفت پیش آ تا بگویم من به خواب هان چه دیدم باز کن یک سرکتاب قصه را شاه اینچنین آغاز کرد با هزاران تاب و تب لب باز کرد گفت در کشتی نشستم با سران هم وزیران گرد من هم افسران یک سفر گویی که مقصد روم بود وای بر من این سفر بس شوم بود بعد چندین روز ره تا شهر روم در سرم افتاد فکر مرز و بوم ناخدا چرخاند سکان را به شرق روز ها طی شد بخوابم همچو برق تا خلیج پارس در چشمم نمود شادمانی در دلم رونق فزود پا چو بر خاک وطن بگذاشتم جایتان خالی چه حالی داشتم ناگهان ابری سیه در آسمان یا که شاید هم غباری در کران روزمان را تیره چون شام سیاه حالمان را نیز گویی بس تباه یک کبوتر نامه ای آورد و بعد تا گشودم زآسمان بارید رعد یک عرب دیدم گمانم از سعود یا نمی دانم دقیقا آن حدود با یکی اسب سیه بر آب زد در میان آب دیدم دیو و دد هان بگو خواب مرا تعبیر چیست تا بدانم زین میان تدبیر چیست رمل و اسطرلاب را بر هم زدم خواب شاهنشاه را در دم زدم بعد قدری فکر و تدبیر و سوال پاسخش را یافتم قدری محال گفتم ای شاهنشها امروز خیر لیکن اندر سالهای روی سیر این عربها بد دهانی می کنند نفت هاشان را جهانی می کنند دولتی در غرب می گردد پدید همچنان در فکر و افکارش پلید نام ایران را هدف خواهند کرد کوشش ما را تلف خواهند کرد بر خلیج پارس نامی می نهند نامی از اعراب عامی می دهند این عرب چیزی به جز تکفیر نیست پادشه چیزی بگو تدبیر چیست از عرب فرهنگ و علم و معرفت جز شکم زیر شکم بینی صفت؟ حرفهایم چون بدینجا ختم شد فکر شاهنشه اسیر وهم شد بارگاهش را به کل مرخص نمود رنگ رخسارش به زردی چون جمود چشمهایش رنگ خون بود از ملال دید بر باد است این جاه و جلال نرم نرمک صبحدم رخ باز کرد پادشه آمد سخن آغاز کرد گفت هی هی وای بر ایران زمین ما به خواب و این عرب ها در کمین من همین جا حرف خود را می زنم می شود روزی وطن خاک تنم وای اگر لختی از این خاک عزیز یا دریغ از تکه سنگی ریز ریز نام این اعراب بر آن حک شود حک که نه حتی به دستش لک شود تیره روزیتان مسلم می شود زندگیتان چون جهنم می شود آنچه شرط عقل و استدلال هست زندگی در اوج استقلال هست پادشه رفت و زمان در پی گذشت تا که خوابش ناگهان تعبیر گشت خاک میهن را عرب تسخیر کرد خواب شاهنشاه را تعبیر کرد زنده باد ایرانی میهن پرست ننگ بر آنکس که با اعراب هست ننگ بر اعراب و خواب و بردگی زنده باد آزادی و آزادگی
|
|
+ مرقوم فی یوم
سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 3:46 PM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
دوش، بانو شهرزاد قصه گو بر بالینم از هزار و یک شب پر چانگی می کرد که ناگاه خواب بر چشمانم مستولی گشت و در عوالم هپروت هابیل را دیدم چماق بدست قابیل بیچاره را هیاهو کنان دنبال میکرد و بارانی از الفاظ شنیع بر وی نثار. وسط دویدم و دست هابیل سخت بگرفتم که هی! چون است حال تو که این میکنی با برادر؟ تاریخ را از چه عوض می کنی؟ ما خواندیم که هابیل بدست قابیل مرحوم گشت پس این چه بازی است؟ دندان شکن پاسخی داد که سخت بر خود لرزیدم و از خواب پریدم. گفت: تا کور شود هر آنکه نتواند دید! |
|
+ مرقوم فی یوم
یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 7:19 PM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
لالا لالا دلم داغونه امشب هواشم ابریه بارونه امشب گلم، جونم، فضای خونه دل پر آشوبه، مث کارونه امشب اگه دیدی که من امشب نیومد بدون پی یار سرگردونه امشب ببین امشب که نه، فردا اگر من ولی نه، میرسه پایونه امشب شب تار و شب سرد و شب ترس میاد من، در پی سامونه امشب
|
|
+ مرقوم فی یوم
چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 5:56 PM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
|
|
+ مرقوم فی یوم
یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 1:33 PM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
امسال هم از عقیق آتش کاری بر نیامد و زردی به رویمان ماند؛ کاش زمرد بهار کاری کند.
|
|
+ مرقوم فی یوم
چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 10:56 AM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
وقتی تو نیستی همه چیزم بهانه است
حتی نفس کشیدنم، ضربانم، بهانه است وقتی تو نیستی به جهان خیره می شوم انگار، هم زمین و زمان هم، بهانه است. |
|
+ مرقوم فی یوم
دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 10:58 PM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
وقتی که شعرهام بد آهنگ می شود گاهی دلم برای خودم سنگ می شود دور از تو عشق را نشانی ز نام نیست نامم گهی دچار همین ننگ می شود عشق است و سوز کار من و ناز دلبرم نادان ولی اسیر حیله و نیرنگ می شود اشکم ز دیده ریخت عزیزم تو شاد باش گاهی دلم به حکم قضا تنگ می شود وقتی به تار زلف پریشان بری تو دست گویی دلم اسیر ناله یک چنگ می شود پایان این غزل که دلم عاشقانه گفت اما ردیف با وجود رخت جنگ می شود
|
|
+ مرقوم فی یوم
دوشنبه 13 دی1389ساعت 11:46 AM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
چرا باران نمی بارد؟
|
|
+ مرقوم فی یوم
جمعه 12 آذر1389ساعت 0:49 AM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
خسته از زندگیم خواب مرا می خواند***دست تقدیر مرا سوی لحد می راند
|
|
+ مرقوم فی یوم
سه شنبه 25 آبان1389ساعت 12:18 PM بتوسط خوابگزار اعظم عمران |
|
|
مصحف نخست چاپار انبار تحریرات اسما التحریرات |
| درباره این مصحف |
تمامی تحریرات اعم از نظم و نثر از کله پر التهاب این من نیم من تراوش نموده، باشد که خاطر یاران و محارم کلام از این معانی دمی بشادی بگراید و غریو فرح از دهان مبارک مقربین حقیر به آن عرش کبریایی هیاهو بیفکند.
|
| انبار موضوعات |
|
هر چه می خواهد دل تنگم میگم! ترجمه های من تجربه های من |
|
RSS
|